بی توجهی به وظیفه دولتی در پرونده مهسا امینی


معمولاً وقتی انسان عزیزی را از دست می دهد، با مراسم و مراسم عزاداری این گرما را از بین می برد. همه فرهنگ ها اشکال مختلفی از عزاداری برای عزیز از دست رفته دارند. عزاداری به صورت دسته جمعی انجام می شود و تحمل مصیبت با هم راحت تر است.

تشییع جنازه برای افرادی که مصیبتی را تجربه کرده اند لازم است و اگر تشییع نباشد غمی که در دل نشسته آرام نمی شود و عواقب نامطلوبی روانی بر جای می گذارد. به همین دلیل است که هنگام وقوع فاجعه، مردم دور خانواده آن مرحوم جمع می شوند و با او عزاداری می کنند. این اندوه تا مدتی ادامه می یابد و باعث تباهی احساسات می شود و اجازه نمی دهد این احساسات به کینه، خشم و یأس تبدیل شود. بنابراین لازم است برای مدیریت عواطف، مراسم دسته جمعی غم و اندوه برگزار شود.

این مشکل به سطح خرد محدود نمی شود. گاهی اوقات فاجعه ای رخ می دهد که مردم را در سطح ملی ناراحت می کند و تحت تأثیر قرار می دهد. در این موارد باید با برگزاری مراسم خاص و عزاداری دسته جمعی از غم و اندوه ناشی از فاجعه کاسته شود.

این غم و اندوه و احساسات آسیب دیده نیز باید کنترل شود تا شهروندان از آنچه اختلال غم و اندوه طولانی مدت نامیده می شود دور نگه دارند. در سطح خرد، اگر فردی غم و اندوه عادی را پشت سر نگذارد و به یک اختلال سوگ مبتلا شود، نوعی افسردگی را تجربه می کند که با اضطراب، ناامیدی، بی حسی، اختلال خواب، مشکل در برقراری ارتباط با دیگران و در برخی جوامع با گرایش همراه است. نوشیدن الکل و مواد مخدر مواد مخدر و در نهایت میل به خودکشی.

در سطح ملی، اگر جامعه ای عزاداری کند و به طور طبیعی دوره سوگواری را پشت سر نگذارد، احتمالاً روان جمعی جامعه دچار «اختلال سوگواری» شده و علائمی مانند اضطراب عمومی، یأس، بی اعتمادی، به هم ریختگی را نشان می دهد. ارتباط بین شهروندان، افزایش آمار اعتیاد به مواد مخدر و در نهایت افزایش میل به مهاجرت.

در این چند سال اتفاقات تلخی رخ داده که گریبان افراد جامعه را گرفته است. غرق شدن کشتی سانچی، آتش سوزی پلاسکو، سقوط هواپیمای اوکراینی، ریزش ساختمان متروپل و اخیراً فوت خانم مهسا امینی.

در تمام این رویدادها نه تنها خانواده های درگذشتگان عزادار شدند. برعکس اکثر مردم ایران متاثر شدند و اندوه زیادی را تجربه کردند. واقعیت این است که در همه این موارد به دلایل سیاسی و امنیتی حکومت حاضر به برگزاری مراسم عزاداری دسته جمعی نبود.

در برخی از این موارد که عزای عمومی اعلام می شد، عزاداری دسته جمعی برگزار نمی شد و جامعه نتوانست از اندوه آنان بکاهد. می توان پیش بینی کرد که این احساس ناامیدکننده غم و اندوه به خشم، نارضایتی و ناامیدی تبدیل می شود. بدون برگزاری سوگواری عمومی، گذر زمان منجر به سرد شدن آن نمی شود، بلکه همواره در ناخودآگاه جمعی جامعه باقی می ماند.

یکی از علائم اختلال سوگ، بروز پدیده ای به نام نشخوار فکری است. این بدان معناست که فرد تمایل شدیدی دارد که دائماً به مشکلاتی فکر کند که باعث اضطراب و اضطراب درونی او شده است و البته کوچکترین تصوری برای حل این مشکلات ندارد. در واقع به جای اینکه به حل مشکلات فکر کنند، بارها و بارها و بارها و بارها مشکل را در ذهن خود مرور می کنند. این تکرار ذهنی می تواند در سطح ملی نیز رخ دهد. یعنی به جای اینکه جامعه به فکر راه حل مشکلات اصلی باشد، مدام و در هر گفت و گو و اظهار نظری فهرستی از بلایای گذشته را تکرار می کند.

با این توضیح بسیاری از الگوهای رفتاری سیاسی اجتماعی شهروندان معنا پیدا می کند. آسیب اجتماعی بزرگ ناشی از اختلال سوگ است که با انباشته شدن غم اجتماعی اجازه رها شدن و کاهش آن را نداشت. اگر عزاداری جمعی وجود داشت، احتمالاً این سطح از استیصال، خشم و ناراحتی را در سطح جامعه نمی دیدیم.

واکنش مردم در شبکه های اجتماعی به درگذشت مرحوم امینی نشان از جریحه دار شدن احساسات عمومی دارد. این برداشت در پیام ریاست محترم شورای اسلامی و سایر مسئولین نیز تایید شده است. بنابراین برای غلبه بر این آفت و تسکین این درد، لازم است دولت در مدت محدود زمینه را برای عزاداری دسته جمعی فراهم کند.

نگارنده از تلاش دشمنان مردم و کشور برای سیاسی کردن موضوعات مختلف آگاه است و نقش رسانه های متخاصم را در حوادثی مانند درگذشت خانم مهسا امینی تایید می کند. این رسانه فقط منتظر است تا هر تجمعی را به اعتراض خشونت آمیز بکشاند. اما باید توجه داشت که افراد تحت تاثیر رسانه ها چه با دلیل و چه بدون دلیل شروع به شورش می کنند. مانند دفن مرحوم امینی در سقز، چند نفر شروع به شورش کردند.

با این حال، اکثر مردم این رویکرد را ندارند. جلوگیری از عزاداری دسته جمعی فقط به افرادی که واقعاً عزادار هستند آسیب می زند و چنین افرادی اغلب اکثریت قریب به اتفاق هستند. مردم باید دور هم جمع شوند و عزاداری کنند، عزاداری کنند و احساسات خود را ابراز کنند.

توصیه می شود دولت برای مدیریت احساسات عمومی و جلوگیری از تبدیل غم و اندوه به احساسات مخرب اقداماتی را انجام دهد:

1. ابراز همدردی همدلانه تا مردم باور کنند که مقامات دولتی و پلیس در غم مردم شریک هستند. پیام های تسلیت رسمی و سرد این قابلیت را ندارند.

2. برگزاری بیداری و هرگونه مراسمی که باعث گردهمایی و عزاداری مردم شود. این مراسم صرفاً عزاداری و به دور از هر نوع جهت گیری سیاسی است. به نظر می رسد اگر مراسم با حضور اقشار مختلف مردم، در بستر مناسب و بر اساس برنامه ای مشخص و مشخص (مثلاً تلاوت قرآن، عزاداری …) برگزار شود، امکان سوء استفاده سیاسی وجود خواهد داشت. ناپدید می شوند و این مراسم در چارچوب همدردی اجتماعی باقی خواهد ماند.

3. تأمل در گفتگوهای سوگوارانه و غیرسیاسی افراد و گروه های مرجع و ابراز همدلی جمعی می تواند به روند طبیعی عزاداری کمک کند.

در پایان تاکید می شود که وعده رسیدگی به مشکل، گزارش آن و مجازات عاملان احتمالی نمی تواند جایگزین عزاداری دسته جمعی شود. زیرا این بررسی ها و گزارش ها حتی اگر قانع کننده باشد نمی تواند احساس غم جمعی را از بین ببرد. فقط عزاداری دسته جمعی این غم عمومی را تسکین می دهد و به خشم و ناامیدی تبدیل نمی شود.

*عضو شورای علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی