واکنش عماد افروغ به ادعای محسن کدیور درباره علامه طباطبائی


۱. لب موضع دکتر نصر [ و محسن کدیور]، مخالفت علامه طباطبایی با نهضت اسلامی است و اینکه اولین شهید این نهضت اسلام خواهد بود. از چند منظر می توان به آن نگاه کرد. اولا صحت این ادعا، اینکه علامه این عبارت را گفته اند یا خیر؟ ثانیا در چه حالت و احساسی این گفته را طرح کرده اند. اگر یک گفته جدی و مبنایی بوده است چرا جدی تر و آشکارتر مطرح نکرده اند؟ آیا نقیض این گفته را نمی توان در گفته های دیگر ایشان یافت؟ 

می گویند درخت را از میوه اش باید شناخت. بدون تردید میوه ایشان استاد مطهری است که کاملا و نظرا و عملا مصداقی خلاف گفته مزبور است.

۲. گیریم این گفته علامه منسوب به ایشان باشد و ایشان آگاهانه و جدی این را گفته باشند،  چرا باید نهضتی اسلامی اولین شهیدش خودش باشد؟ آیا ایشان با اصل نهضت اسلامی مخالف بودند یا با مشاهده برخی رویدادها و حوادث به این موضع رسیده اند؟ اگر مورد اول باشد، یعنی اینکه با اصل نهضت اسلامی مخالف باشند، خلاف اسلام و تاریخ اسلام و نهضت اسلامی صدر اسلام است و قابل نقد جدی است.

۳. مخالفت با حضور روحانیت در سیاست، که ترجمانی از مخالفت صریح با نهضت اسلامی است، هم خلاف تاریخ حضور تقریبا همیشگی روحانیت در سیاست است، هم نشانه ای برای پذیرش سکولاریسم است که خود ماجرای درازی دارد. سکولاریسم را می توان هم نظرا رد کرد، هم در خصوص اسلام می توان به حد کافی دلایل و مستنداتی علیه آن اقامه کرد (مقاله ای با عنوان چالش ها و پارادوکس های سکولاریسم قلمی کرده ام که به زودی چاپ می شود). بماند هر دو طرف این گفتگو حضور در سیاست را تجربه کرده اند، اولی در سیاست پهلوی و دومی در سیاست انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، و در مقاطعی حتی به عنوان یک فعال سیاسی، به ویژه در لباس روحانیت. ناظر به این واقعیت باید گفت یکی از معیارهای نقد سازگاری نظر و عمل در نقد کننده و صاحب یک موضع است.

۴. گیریم استاد مطهری به حرف استاد خود گوش داده بود و حضور روشنگرانه اجتماعی خود را تعطیل کرده و به شرح مقولات اصول فلسفه و روش رئالیسم پرداخته بود، آیا از این همه مطالب ارزشمند و پایدار در حیطه ها و موضوعات مختلف خبری بود و ما محروم از این همه آثار ماندنی نبودیم؟ به علاوه باید پرسید آیا فلسفه دلالت عملی و سیاسی- اجتماعی ندارد؟ این هم خود یک مقوله مهم فلسفی است که در کتاب نظریه و عمل به آن پرداخته ایم.

4. این همه به معنای تایید تمام اتفاقات و سیاست ها و رفتارهای جمهوری اسلامی و رخدادهای به نام نهضت اسلامی نیست که همه از آن رنج می بریم. اما این ها نباید باعث شود تا از علل تاریخی و اجتماعی رخداد بزرگی به نام انقلاب اسلامی باز بمانیم و خدای ناکرده ولو تلویحا خواهان بازگشت به گذشته شویم.