چگونه “منطقه مسکو” به عنوان “عملیات” بسیج شد؟


خبرگزاری اصولگرایان فارس در مطلبی با عنوان قرعه کشی خیابانی بسیج مدافع حرم نوشت:

لیلا چلیپی، همسر سردار شهید مدافع عراقی حرم جبار، تأثیر این شهید بر رفتار و منش یک کوچه نشین را اینگونه بیان می کند:

خیابانی که معاون عملیات بسیج شد!

جبار یک گردان امام حسین (ع) را از خیابان لات تا مسجد بچه مومن جذب کرد و آنها را به یک نیروی انقلابی تبدیل کرد. 2 ماه بعد از شهادتش سر قبر جبار رفتم و دیدم جوانی بر سر قبر جبار به شدت گریه می کند.

گفتم: جبار را می شناختی؟

جوان خوش تیپ و خوش تیپ گفت: ایراکلی خانم! هر پنجشنبه بر سر مزار شهید می رویم و قبرش را می بوسیم.

گفتم چرا؟

آخرین عکسی که شهید برای همسرش فرستاد

جوان گفت: مرد شدن و جانم را مدیون شهید هستم. بیرون بودم و یک روز با ماشین به درهای محوطه بسیج رفتم و با صدای بلند فریاد زدم: هی بچه های بسیجی! می خواهم رئیست را ببینم» و شروع کرد به فحش دادن به بسیجی.

بچه های بسیجی که من را می شناختند گفتند: برو بد نکن! حالا حاجی میاد دنبال گوشت! بعد گفتند حاجی می آید، نگاه کردم، دیدم شهید عراقی می آید، می خندد، می گوید: «جوان! چی شد؟ من هم گفتم: می خواهم بروم بسیج (با لحن تمسخرآمیز)!

شهید عراقی دستم را گرفت و به منطقه بسیج برد و گفت: «از این به بعد شما معاون و رئیس اداره عملیاتی من هستید! باورم نمی شد! گفتم این همه نیروهای خوب هستند، چرا من را معاونت کردی؟

من را شهید عراقی خطاب کرد و گفت: بهتر از تو نداریم!

از فردا معاون شهید عراقی شدم! فردا که رفتم بهش گفتم نمیتونم چون اصلا نماز خوندن بلد نیستم!

می بینید شهید جبار عراقی چطور توانست رضایت همسرش را برای اعزام به سوریه بگیرد؟

شهید عراقی گفت: «وقت نماز به اتاق من بیایید، به بقیه می گویم که شما پیش من نماز خواندید و کم کم اینطور بسیجی شدم و نماز خواندن و اینها را یاد گرفتم.

یکی دو سال بعد آقای عراقی از من جنایتکار و خبیث، بسیجی مخلص ولایت، نمازگزار و روزه دار، مودب و خوش لباس ساخت. طوری شدم که مامان و بابا آستین بالا زدند و به من پیشنهاد دختر دادند.

من تازه ازدواج کرده بودم که آقای عراقی برای مأموریت دوم رفتند. مادرم وقتی خبر شهادت آقای عراقی را شنید چنان ناراحت شد و گریه کرد که انگار یکی از فرزندانش شهید شده است. بعد از شهادتش من و همسرم بر سر مزار شهید می آییم و از او تشکر می کنیم.

با این شهید بیشتر آشنا شوید

شهید جبار عراقی با نام جهادی «ابوعارف» دهم اسفند 1347 در یکی از روستاهای شهرستان بستان به دنیا آمد. در اسفند 1369 به استخدام سپاه درآمد. وی به مدت 15 سال در تیپ یکم زرهی لشکر هفت ولی عصر(عج) اهواز خدمت کرد و با رشادت های خود به فرماندهی گردان امام حسین(ع) شهرستان کارون منصوب شد. این رزمنده مدافع حرم برای پاسداری از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) راهی سوریه شد.

ابوعارف در سه مرحله به سوریه رفت. در سال 1393 دو بار به سوریه اعزام شد و آخرین بار در شهریور 1394 بود که حدود 70 روز در سوریه ماند و در یکشنبه سوم آبان ماه همان سال مصادف با یازدهم ماه توسط تکفیری ها به شهادت رسید. ماه محرم ، در جاده رقه در استان حماه سوریه. مزار این شهید در گلزار شهدای اهواز در جوار شهیدان فرشاد حسنی زاده، شهید حمیدرضا فاطمی عطار (حمید ممبینی) و شهید عبدالکریم جهانگرد از اهواز آرمیده است.

انتهای پیام